
شب است .
چراغ آسمان خاموش است و تنها كور سوي چند ستاره به تنهايي من و شايد تو مي تابد .
دلم عجيب گرفته است . تنهايم . چه قدر هم تنها . از ياد رفته ام ، از ياد همه ، حتي تو حتي خودم . من خودم هم آن دختر پر غرور آن كوه مقاوم ، آن سنگ صبور را فراموش كرده ام ، گم كرده ام ، تو او را نديده اي ؟ . . . میخندی ؟ بخند نازنين ، آيا كسي پس از تو , مرا ، باز خواهد شناخت ؟
نه ، زيرا از آن همه اميد زندگي در من ، تنها ذره وجودم كه هنوز اميد ماندن دارد ، قلبي شكسته و خسته است . قلبي سرشار از ياد تو ، از مهر تو ، از عكس غبار گرفته اما زيبا و مهربان تو . . .

ای چشمانت تجسمي از روشنايي عشق
روزهاست كه از تو خبري ندارم و به اميد رسيدن خبري از تو در پاي پنجره و كنار مشتي خاطرات قديمي ، تنها و غريب نشسته ام .
نگاهم تا دوردست ها مي رود و نزديكي تو ، چند قدم مانده تا رسيدن ، تو را گم مي كند و دوباره باز مي گردد به پشت پنجره ، سرد و مبهوت . نمي دانم چرا زمان نمي گذرد .
مرغان عشق پشت پنجره ام خاموش مانده اند .
همه در انتظارند ، ماه ، ابر ، باد ، برگ ، قلب من نيز .
آسمان بي ستاره است و من گم شده ام در تو ، كاش پيدايم كني .
باز هم زمان موعود فرا رسيد .
بوي غم در فضا پيچيد و قاصدكي غمگين در امتداد نگاهم پيدا شد . من ديگر به بي خبري اين قاصد عادت كرده ام . اما او از نگاهم خواند كه هنوز منتظر خبري از توام . صدايش با گريه آميخت و باز هم مثل شب هاي گذشته گفت : هيچ و مرا با يك دنيا دلتنگي تنها گذاشت و گذشت .
ماه در پشت حجاب ابر پنهان شد .
جهان سكوت كرد .
آن شب باران معصومانه تر از هر وقت ديگر باريدن گرفت .
چشمان من نيز .
اي خوب من ، اي دوست داشتني ترين ، اي كه پاكي باران از توست ، اي كه بهار زيباييش را از تو دارد و تابستان گرمايش را از وجود پر مهر تو به امانت گرفته است . بگو جان و روح فرسوده ام صداي مهربانت را در كدام كوچه بن بست جستجو كند .
من سادگي تو ، صداي پر غرور و مهربانت و دل به وسعت دريايت را مي ستايم ، مي پرستم . من در حسرت يك قطره از درياي مهر تو تشنه مانده ام ، كاش سيرابم كني . كاش بگذاري در برابرت بايستم و در چشمانت خيره شوم كاش به من فرصت دهي تا از نگاه تو متولد شوم .
كاش تنها يك بار صدايم كني تا من هزار بار جان را فدايت كنم .
بانگي از دور مرا مي خواند .
كي به پايان مي رسد اين افسانه ، اين روياي تو .
بعد تو بانگ عشق از دلم رخت بر بسته
يادِ تو هنوز چرا اينجاست ؟؟؟
شب دارد به پايان مي رسد اما من هنوز چشم براه توام .
عشق تو آهسته خوابم مي كند .
شب خوش . . .



